سادگی

به همین سادگی بعد یه مدت دراز دلم نوشتن خاست و همینه تا دلت نخاد نمیتونی بنویسی

از صبح یه حالت عصبی بودنی بود

و تو راه بودیم دو تا تصادف دیدیم و داشتم فکر میکردم تا سه نشه بازی نشه و همینم شد سومی وحشتناک بود از اونا که به قول مامانم در شهر نشونش خاهد داد! نا آروم شده بودم بعد که جلو یه مغازه منتظر مامانم بودم اعلامیه یه جوونو دیدم از همونایی که تیپشونو اصن نمیپسندم و اینا ولی .. فکر کردم چقدر سخته و یه جورایی تو این سختی گیر کرده بودم ناآروم شده بودم همه چی اذیتم میکرد

بهم گفتن آروم باشم بهم گفتن همه چی ساده اس

و نمیدونم چی شد که قبول کردم

ساده گرفتم و ساده شد

تمام دغدغه هایی که از صبح تو ذهنم بود و قلبمو به تپش مینداخت پاک شدن

هیچوخ اون خط یه کتاب روانشناسیو یادم نمیره;

آدم بعضی وقتا باید همه چیو رها کنه مگر دنیا دارای صاحبی نیست

_مائده_

/ 6 نظر / 5 بازدید
روژیــ ــ ــن

قربووونت مائده ی نازک دلم بــــرم!!!! ولی صاحب دنیا اون رو به ما سپرده!! زیادم سادش نگیر!!![چشمک]

نرگسی

مثِ همیشه بود مائده....خیلی عالی بود من که کاملن صد درد صد باهاش موافقم..آسون بگیر بزرگی میگفت: زندگی مثِ آمپول زدن میمونه!!هرچی بیشتر سفت بگیری بیشتر درد میگیره!! (البته شاید خیلی بزرگ هم نبود ولی خوب گفته)

ماعده!

خطاب به روژين! : خيلي باهات مخالفم! من تمام نوشتم رو يه پايه بوده كه راحت اومدي باهاش مخالفت كردي!! اگه صاحب دنيا به ما سپرده بود دنيايي نمونده بود و نابودش كرده بودم وجود اونه كه هنوز دنيا هم هست و ساده گرفتن تنها راه زنده موندنه! به قول نرگس كه اونم از يه قول ديگه بيان كرد زندگي مث آمپول زدنه هر چي شل تر بگيري دردش كمتره :)))

نرگسی

چیکار کنیم با اینهمه تفاهم؟؟!

عطیه

مائده جون قبلنا یه سر به ما میزدی. روژین که مرامش ته کشیده حداقل تو معرفت داشته باش!![گل]

نرگس

movafegham vali engar nistam akhe khob ye chizayish ro ham be khodemoon seporde in saheb e bozorg