این روزها که از امروز باید بهش بگیم اون روزها!(مدرسه)

وقتی اول که زنگ میخورد از این ور راهرو به سوی اونور راهرو جلوی در کلاس آتوسا(دوست صمیمی ام) رو پیش میگرفتم و دو تایی به راه پله زل میزدیم و وقتی شخص به خصوصی از پله ها میومد پایین در کمال آرامش وانمود میکردیم به طور اتفاقی اینجاییم و داریم صحبت میکنیم ولی چشمامون یه چیز دیگه میگفت! البته این به طور اتفاقی شاید کل سال بووود!!!!یاد اینکه چه قدر منو آتوسا نشستیم روی اون سکو معروف حیاط و اون میله که البته پرچم بالاش بود و ما اونو بقل میکردیم در مواقع کمبود محبت!!!(البته نه به خاطر پرچم!)و اینکه چه قدر خندیدیم رو اون سکو و وقتی ناراحت بودیم از نشستن رو اون سکو و حرف زدن با هم دیگه آروم میشدیم هنوز صدای خنده ها تو گوشمو و اینکه چه قدر دزدکی از اون سکو به یه پنجره ای نگاه میکردیم و کسی که اونجا بود را میپاییدیم!!!! و هر 2 ثانیه یه بار قربونش میرفتیم!فرشته و بهترین محل جای کلاس آتوسا بود که دقیقا رو به رو یک در اسرار آمیز بود!!!! و وقتی در باز میشد باید یکی قیافه ما رو میدید و یادم نمیره وقتی به در بسته میخوردیم هم زمان دست به کمر با اخم زل میزدیم تو چشمای همدیگه! و وقتی بریگشتیم سر کلاس از جو خارج نمیشدیم و یا بهتره بگم نمیشدم و سر علوم بعضی وقتا زل میزدم به زمین و اتفاقات زنگ تفریح و حرفامنو 40 بار تو مغزم دوره میکردم! تا میشنیدم میگفتن زنگه!!!

این بود پاره ای از خاطرات ما تو مدرسه

حالا اگه شما جای من بودید حاضر میشدید بگید آخیش راحت شدم

من این حرفو نمیزنم با اینکه از اطرافیانم تقریبا هیچ کس موافق نیستاما یاد این روزها هنوز لبخند رو لبام میاره

 

/ 13 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yekta

خدا حافظی با دوستان خیلی عذاب آوره ممنون خیلی قشنگ بود[لبخند]

محمد

سلام میلاد مولود کعبه بر شما و تمامی شیعیانش مبارک باد. آپم و منتظر حضور گرمتون موفق باشی[گل]

مرحوم استاد قادری

با سلام وبلاگ خيلي خوبي داري به ماهم سربزن ومارا خوشحال کن براي خوشحال کردن روح استاد مارا لينک وبه ديگران معرفي کنيد. باتشکر ازتمامي کساني که اين پيام را مشاهده مي کنند دعوت مي شود براي شادي روح استاد ودفاع از ارمانهاي استاد وجامعه ايشان به وبلاگ ما مراجعه ومارا لين کنيد وبه ديگران معرفي کنيد با تشکر مدير وبلاگ

سارا

سلام با تبادل لینک موافقی؟اگه اره منو با اسم khat khaty بلینکو بهم خبر بده با چه اسمی بلینکمت

خورشید جاودان

چقدر دلم برای اون خنده های از ته دل دوران مدرسه تنگید یک دفعه

عطیه

[لبخند] آره راست می گی تا توی مدرسه ایم منتظر تابستونیم اما وقتی تابستون میرسه همه دلمون هوای مدرسه می کنه. من هم هر وقت تنها می شم همش گریه می کنم نمی دونم چرا هر وقت تنها می شم گریه و اشک میاد سراغم... از طرف دیگه حوصله ی مدرسه رو ندارم...!!! اصلا تکلیفم با خودم مشخص نیست...!!![قهقهه][گل][ماچ][قلب][خداحافظ]

شهاب مرتضوی

سلام عزیزم وبلاگ خیلی خوسگای داری شمارو با چه اسمی لینگ کنم