صادقانه بگویم از اینکه هر روز بی هدف تر از روز گذشته قدم برمی دارم از خود  خسته شده ام ، همیشه و همیشه در زندگی  از بی هدفی میترسیدم اما حال به سرم آمد . اینکه نمی دانم چه آینده ای خواهم داشت بیشتر از همه مرا آزار میدهد و اینکه نمیتوانم استعداد خود را کشف کنم و تنها قدم بر میدارم از نشانه های بی هدفی در من است به هر چه می اندیشم مقداری علاقه و شاید مقداری استعداد میابم اما آن  هدف وآرمانم را نمی یابم آن که برایش باید تلاش کنم؛ دوست داشتم و دارم که زندگی ساده ای نداشته باشم مانند صدها انسان که می آیند و روزی میروند  تنها بدون هدفی، آرزو داشتم بتوانم تاثیری داشته باشم برای خود زندگی نکنم اما هر روز که میگذرد می فهمم که من هیچ قدمی بر نداشتم و چه قدر سردرگمم...

پ.ن: اینو خودم واسه دلم نوشتم که این روزها ازش ناراحتم شما میتونید کمکم کنید که چه جوری باشم و برای پیدا کردن استعدادم چه قدمی بردارم؟؟