سلام به دوست های خوب  خودم !! فرشته

به قول معروف حا ل و احوالات u؟نیشخند

اومدم خاطره دیروز و بگم!

دیروز عصر منو روژین با هم رفتیم پارک پلیس(فکر کنم همه می دونین کجاست؟!) جدیدا چند روزیه سینما 4 بعدی زدن(بابا پیشرفت!)ما هم رفتیم  تو!! البته نه اون رفتنا چون 15 نفر جولومون بود!!!ما هم بلیت خریدیم و خوش و خندان تو صف وایسادیم بدبختی این بود که سر ما جا تموم شد و افتادیم سانس بعد! هر سانس هم 15 دقیقه بود!  ما گفتیم اشکال نداره وایمیسیم سانس بعد شرک داره!!!نگو سانس بعد شرک هم نداشت!

از تو هم دوربین گذاشتن که ما اونایی رو که تو اند ببینیم اونام جیییییغ می زدن منم ترسو گفتم نریم آرزوی مرگ کنم برای اینکه یه بار تابستون با مامانم رفتیم شهربازی هر دو آرزوی مرگ کردیم آنقدر ترسیدیم!!!! تازه صندلی هاشونم متحرک بود دیگه من می خواستم صرف نظر کنم.که یه ربع گذشت و سانس ما رسید!!

حالا  نمی دونم اسم فیلمه چی بود(بابا حافظه!)(تیتر این پست هم مربوط به فراموشی اسم فیللمه!!)

خلاصه عینک زدیم و روژینو مجبور کردم که دستشو بده به من!!! با اون دستم صندلیو چسبیدماز زور ترس !(خلاصه کلی ندید بدید بازی در اوردم!!) تا فیلم شروع شد عجب کیفی داد درباره ی یه مرده بود که تو جنگل گمشده بود!!مثلا ما هم اون مرده بودیم هی حیوونای جنگل میومدن تو چشم و چارمون!!! وقتی پروانه میومد دستمونو دراز می کردیم که بگیریمشون!!وقتی ما رو قورباغه و هر چی گند بود همه جیغ می کشیدیم منم بعضی وقتا از زور ترس که مارو منو نیش نزنه چشامو می بستم!!!صندلی هام تکون می خورد مثلا وقتی مرده از سنگ ها پرت می شد پایین

بعد از یه مدت انقدر دستو پامونو تکون دادیم فهمیدیم 30 نفر الان دارن ما رو از بیرون می بینن یه کم باشخصیت بازی دراریم!!!

ولی می دونین اونقدرام ترس نداشت که اول فکر می کردم!!بیشتر وقتها نه از ترس بلکه واسه خوش گذرونی جیغ می زدیم!

خلاصه خیلی کیفیدیم و این اولین باری بود که من رفته بودم سینما 4 بعدی!!اونم با روژین!یه چیزی یادم افتاد،  روژین، اگه اسم فیلمو یادت افتاد بگو!!

راستی منتظر کامنتای ماهتونمقلب

اگه خاطره از سینما 3 بعدی یا 4 بعدی دارین خوشحال می شیم تعریف کنین!!