یاد اون دورانی که یاهو بود و استوس میذاشتیم که آپم بخیر!

ولی هنوزم که هنوزه، این وبلاگ امن ترین مامن برای من و نوشته هام و احساساتمه :)

جایی که ده سال دوستی رو برامون به یادگار داره :)

خب دست خالی هم نیومده باشیم:)

***

میفهمی؟
با خود کلنجار میروم...
میگویند با یک گل بهار نمی شود!
اما مگر می شود از کنار همان یک گل که امید بهار آمدن است، به سادگی گذشت؟
مگر می شود همان یک گل را نادیده گرفت؟
پس چرا می گویند با یک گل بهار نمی شود؟
دوست ندارند بهار بیاید، نه؟
شاید می‌ترسند ، نمی دانند که بهار پس از این زمستان سرد و یخ بسته چگونه است!
برای همین میگویند با یک گل بهار نمی شود!
با همین یک‌گل میشود که بهار شود!
اگر از کنارش راحت عبور نکنیم.
اگر نسبت به همین یک گل، همین یک امید برای بهار شدن ، بی تفاوت نباشیم.
من هم نمی دانم بهار چطور است! کجا است ، کِی است...!
اما می دانم یقینا به از این زمستان و یخبندان است.
به ازین فصل بی برگیست!
چه می گویند؟ ایده آلیسم؟!
هر چه که هست ، من نیستم! فقط میگویم یک گل روییده! به همان یک گل توجه کنیم، مهر بورزیم.
برای همان یک‌ گل دستان یکدیگر را بفشاریم تا شاید بهار شود!
فقط میدانم بهار بهتر از این زمستان و یخبندان است!
 
***
به امید روزی که همین یک گل، بهار را به خانه ی همه آنان که عاشق زندگی کردن هستند، بیاورد...
 
㋡ روژیــ ــ ــن
 

 پ.ن: چقد قلبم گرفت وقتی به وبلاگ اونایی که یه زمانی کلی با هم دوست بودیم سر زدم و دیدم تاریخ نوشته ها همه برای سال 90-92 ست... :(