قبل از نوشتن این پست باید بگم که یه ماه شایدم بیشتر، نت نداشتم و نمیتونستم بیام.

نرگس، عطی و سارا عزیز، ازتون عذر میخوام.

از اون جایی که 26 تیر تولد مائدست و هیچ کسی هم اینجا تبریک نگفت، تصمیم گرفیتم که بریم بیرون. از اول تیر مائده گیر داده بود من میخوام برم شهر بازی ولی مشکلات بسیاری برای رفتن به شهر بازی بود.

بلخره مائده به جایی مثل کافی شاپ راضی شد و قرار شد با نرگس و صوفی و شیلان بریم پت و مت.

قرار شد بریم پارس (آموزشگاه زبان) و از اونجا همه با هم بریم پت و مت. قرار یه ربع به 5 بود

و منم ده دقیقه زود تر اونجا بودم.

حیاط اموزشگاه خالی بود. فقط یکی دونفر از مادر ها نشسته بودن.

یاد هفت سال پیش افتادم، وقتی برای اولین بار پام رو گذاشتم توی پارس. یاد تمام خاطراتم. وقتی اون مادر رو دیدم که پشت در کلاس ، یاد مامان خودم افتادم که همیشه میشست پشت در کلاسم، البته نه زبان! کلاس ها ی دیگه، کامپیوتر و نقاشی و سفال گریو سنتور و........ .

بگذریم.

5 دقیقه بعد صوفی اومد و 5 دقیقه بعدش نرگس و با فاصله یه قدمیش مائده رسید.

حدودا یه ربع طول کشید که با بچه ها برسیم پت و مت. وقتی رسیدیم، دیدم جای نشستن و اینا نداره. اون دست خیابون رستوران ملوس بود. پیشنهاد دادم بریم کافی شاپش. البته زیاد خودم رو مایل نشون ندادم، گفتم شاید مائده نتونه.

دیدم مائده و نرگس بیشتر از من مشتاق بودن.

رفتیم تو. یه چند نفری داشتن ناهار میخوردن.

نمیدونستیم کافی شاپش بازه یا نه. نرگس و مائده من رو انداختن جلو که بپرسم کافی شاپ بازه یا نه. پرسیدم، یارو جواب نداد.

رامون رو کشیدیم رفتیم بالا. تقریبا تاریک بود و یه خانومه نشسته بود و داشت با لپ تاپش کار میکرد. سلام کردیم و یه جایی برای نشستن انتخاب کردیم.

نرگس زنگ زد به شیلان و گفت که ملوسیم.

شیلان رسید و نرگس هم از بالا داد زد ما اینجاییم :))))

کادو ها رو به مائده دادیم و به اصرار من سفارش دادیم، هی میگفتم که کلاس داریم، دیرمون میشه.

من یه بلوز دادم و یه عروسک که جا سی دی بود. صوفی قاب عکس ، نرگس شال که جعبش رو خودش درست کرده بود و شیلان هم اسپری

خواستم براش کتاب بخرم ولی میدونستم آدمی نیست که کتاب بخونه.

من و مائده و نرگس شیر نسکافه سفارش دادیم و صوفی آب طالبی و شیلان شکلات شیک.

کلی عکس انداختیم و  5 دقیقه به 6 راه افتادیم، در حالی که ساعت 6 کلاس شروع میشد.

6و 5 دقیقه اموزشگاه بودیم و دیرمون شده بود، البته معلم ما که همیشه 5 دقیقه دیر میاد سر کلاس ولی معلم اونا نه!

رفتم سر کلاس، هنوز معلممون نرسیده بود........ .

همین دیگه! خیلی خوش گذشت!

مائده جونم تولدت مبارک.... .

پ.ن: آقای آجورلو رو توی رستوران بلوط دیدم! عطی فحشم ندهـــــ! کلی بهت سلام رسوند!!!:D