بهترین و قدیمی ترین عزیزم...

تنها همدم من تو همه لحظاتم...

من و مائده سالهاست که باهم دوستیم و هر روز این پیوند قوی تر میشه و هر دو در تعجبیم که با وجود کلی تفاوت چه از لحاظ اعتقادی و چه از لحاظ های دیگه هنوز هم با هم موندیم و همچنان بهترین دوست برای همدیگه ایم...

ما خیلی تفکراتمون باهم فرق داره! شاید تک و توک نقطه اشتراک بینمون پیدا کنیم، به معنای واقعی پیدا نمیکنیم ولی تنها چیز مشترک بینمون پیوندمونه ، اینکه هر دو عاشق همدیگه ایم و اعتماد قلبی داریم که تا آخر عمر بهترین دوست باقی میمونیم.

مائده جونم، بهترین همدم من:

تو همیشه تنها کسی هستی که وقتی خودم رو بی کس میبینم به کمکم میای!

با وجود اینکه همیشه حرف هایی میزنی که من جوش میارم و من رو به لبخند اجباری مجبور میکنی ولی همیشه آرامش بخش منی.

همیشه مائده تنها کسیه که وقتی تو تنهایی  از خدا غافل میشم من رو به راه درست برمیگردونه!

این همون دختریه که 6سال پیش پاک کنش میفته زمین و به گفته ی  اون من پاک کن رو بر میدارم و بهش میدم و ذهن نصفه نیمه ی من میگه که زنگ تفریح تو حیاط در مورد آموزشگاه زبانمون حرف میزدیم، غافل از اینکه یکیه آموزشگاه هامون.

و روی میله ی دروازه فوتبال راه میرفتیم و سعی میکردیم که تعادلمون رو حفظ کنیم و هر کدوم به اون یکی بگیم که نگاه کن من میتونم که راحت راه برم!!!

این بود از اولین روز آشنایی ما که بعدها به دوقلو تبدیل شدیم  در حدی که حتی مامان بزرگ و خاله و داییم و خاله مامانم و .... همه بهم میگن به مائده سلام برسون! نمیگن خودت خوبی:D

 مائده زندگی منه.

عشق منه.

تمام وجود منه.

نمیدونم من برای اون در چه حدی ام! ولی این رو میدونم که اون برای من همه چیزه...

تنها یه حرف میمونه:

مائده جونم دوست دارم...:* 

پ. ن: از این به بعد نوشته هام به صورت خصوصیه.