دوباره شب یلدا اومد! با تمام شور و شوق همراهش!!!!

توی این شب تاریک و سرد مردم تو آغوش گرم خونواده جمع میشن و تاصبح بیدار میشینن به پاس بلند ترین شب سال!

انار میخورن، حافظ میخونن و در کنار بزرگتر ها جمع میشن! 

 حداقل خوبه عید نوروز و شب یلدا از جشن های ایران باستان باقی مونده!!! بقیه که به لطف بعضی عزیزان کاملا فراموش شده!!!!! خیلی جالبه که وقتی به خاطر جشن های ایران باستان به دوستام تبریک میگم همه میگن: eeeeeeee امروز بود!!! خب مباارکه!

باز خوبه که حداقل با اس ام اس و این جور چیزا جشن های ایران باستان به خصوص دوره هخامنشیان (که عاااااااااااااااااااااااااااشقشم) رو تا حدودی نگه داشتیم!

یاد شب یلدای های قبل به خیر!!!!!

شب یلدا تولد یکی از معلمامه(قلب ) و منم خیلی این روز رو دوست دارم!

همیشه باشوق زیادی  منتظر اومدن یلدا بودم که برم و واسش کادو بخرم و  اینجور چیزا!!!!

واااااااای! دیشب خطم یه طرفه شده بود!!! بدهی رو نداده بودم !!!! بابا 20 تومن چیزی نیست که به خاطرش شب یلدای آدم رو خراب کنن!!!!!!!

هی اس ام اس میومد هی نیمتونستم ج بدم هی میومد و من در سکوت!!!!!!!

رفتیم خونه مامان بزرگم!

شب یلدا هاما اونجا جمع میشیم! من و مامانم و مامان بزرگ و بابا بزرگ و یه خاله و یه دایی! و معمولا دختر دایی و پسر دایی و دختر خاله و پسر خاله های مامانم هم اونجا جمع میشن و بگو بخند!!!!

ولی این اواخر به خاطر مشغله های کاریشون زیاد ازشون خبری نبود و معمولا میومدن یه ساعت ، نیم ساعتی میشستن و بعد میرفتن.

پریروز(روز قبل یلدا) تو مدرسه سعی کردیم المپیاد پنجشنبه رو کنسل کنیم که نریم مدرسه! داشت جور میشدا ولی چند تا خود شیرینه ............. (هر چی فحش بلدین میتونین تو جاخالی بزارین) پاشون رو کردن تو یه کفش که ما میخوایم بیام! دو سه تا هم بودنااا!!

همین باعث شد که ناظممنون نظرش روعوض کنه!!

ما هم در تلاش کنسل کردن المپیاد! کلاس فیزیک (ما) کسی نمیومد! و دلیلی نداشت که معلم هامون هم بیان!

وقتی زنگ خورد رفتیم خواهش التماس!!!! یه کم دیگه اصرار میکردیم حل بود ولی دیگه بی خیال شدیم ، گفتیم به استادا خبر میدیم که نیان!!

ولی همگی تصمیم گرفتیم که بریم! تست هارو حل نکرده بودیم ولی اگه میرفتیم بهتر بود!

امروز صبح همه خوااااب بودیم! من که دیشب کم نخوابیده بودم چشام میسوخت و خواب بودم دیگه چه برسه به بقیه!!!!

صبح فقط 5تا از 9 نفر اومده بودن و ما هم گفتیم با 5نفردیگه کلاس تشکیل نمیشه  و دلمون خوش!! وقتی زنگ خورد همین طوری بچه ها زیاد شدن و ما هم سرشون داد میکشیدیم که چرا اوووووومدین!!! روژین(دوستم) هم میگفت به همون دلیلی که شما اومدین!!!

یلدا مبارک !!!!!