با مامانم ساعت 4:20 حرکت کردیم به سوی میدون فاطمی که برای من و سارا و عطیه کلییییی خاطره داره! البته عطی علاقه ای به یاد آوری اون خا طرات ندااااره!!

بگذریم!! کلاسای من همیشه روبروی در اصلی وزارت کشور بوده ولی من هیچوقت دقت نکرده بودم به اون ساختمون و بعد از دوسال رفت و آمد ازاونجا برای اولین بار به اون ساختمون دقت کردم!!! دهنم باز موووونده بووود!!! خدا یی ساختمونیه هااااااااااا!!!! تا حالا ساختمون به این بزرگی ندیده بووودم!!!!!

عطیه ساعت 4 زنگ زد که کجایی؟ گفتم خوونووونه مگه تو کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت سارا به من گفته ساعت 4 اونجا باش!!! زدم زیر خندهههههههه!!! بنده خدا عطیه از ساعت 4 اونجا الاف بوود!!!

گفتم من تا 30 دقیقه دیگه اونجا م تو میدون گردی کن تا من برسم!!!

رفتیم تو! ردیف دوم صندلی ها نشستیم!! سارا بقلش عطی بقلش من و بقل من هم دوست سارا که اسمش سارا بوود!!!!

نشستیم و از همون اول شروع به شیطونی کردیم!! ::D

تا مهندس اومد تا برای المپیاد باهامون حرف بزنه! با اینکه گوشم از اون حرفا پر بودو تا یه کلمه میگفت تا آخرش رو میرفتم صداش رو ضبط کردم که اگه نیاز شد بعدا گوش بدم....

خدایی صحبت هاش به اندازه ی صبحت های آقای آجور لو کشش نداره ولی حرفای خوبی میزنه...

تو ی مدرسه خیلی از معلم هامون مدال المپیاد دارنو شریف دارن درس میخونن به خاطر همین من احساس میکنم المپیادی شدن برای من کاری نداره و با یه کم تلاش بهش میرسم...

بگذریم.

موقع دادن کارنامه ها بود....

نفر اول طبق معمول احسان بودد!! تا مهندس اومد بگه نفر اول ما سه تایی گفتیم احسان!!!!!!

پسر خیلی خوبیه!! وحشتناک سر به زیر!!! دفعه پیش  هم که اول شده بود و ازش خواستن تا 5 دقیقه در مورد کاراش توضیح بده بنده خدا سرخ شده بووود!!!

مهندس کلی ازش تعریف کرد و رفت سراغ نفر دوم که شکیبا بود که خودش نیومده بود و نفر بعدکه بچه ها استرس گرفته بودن به جای من !!!! عطی میگفت روژین تو یی تویی! بلند شو!! منم گفتم باااااااشه!!

و اسم من خونده شدو یه لحظه قلبم لرزید!!!! بلند شدم و کارنامه گرفتم!

انتظار داشتیم بعد از اون عطی رو صدا کنن که دو تا چهارم داشتیم به خاطر همین یه نفر دیگه بود و دست هامون خشک شد! چون آماده بودیم برای عطی دست بزنیم!!! خندیدیم و بعدش عطیه بلند شد....

و بعد از اون بچه های دیگه!!

طبق معمول کارنا مه سارا مشکل داشت! به قول خودش تو این 7 سالی که میاد موسسه یه بار نشده نگن کارنامت مشکل داااره!!!!

و بقیه ماجرا بنده حضور نداشتم مراجعه کنین به وبلاگ عطیه!!!!!

بغضم گرفته بود که دیگه نمیتونم خانوم نیازی رو زیاد ببینم چون اون بیشتر شعبه شرقه و کلاسای ما تو مرکز برگزار میشه!! در هر صورت هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم باید بشیــــــنه!!!!!! به سختی قبول کردم که دیگه نمیشه زیاد دیدش و با دیدنش ارامش گرفت هر چند که خیلی وقت ها با دیدنش عصبانی میشم!!!!!! ولی اینم شیرینی هایی دارهههه!!!!!

پ.ن: مائده جان افتخار بدین تشیف بیارین وب!!! درسات که از من بیشتر نیســــــــــــت!!!!!!!