دست هامونو میگیریم بالا و ازت تقاضا میکنیم، بعضی وقت ها  آروم تو دلمون میگیم که رازمونو کسی جز خودمون نفهمه، وقت هایی که خیس اشک هامون میشیم و التماس میکنیم و لحظه هایی که میبریم و داد میزنیم ؛همه داریم به خواستمون و خودمون فکر میکنیم اون موقع هیچ کدوممون فکر نمیکنیم اون بالا چه خبره،چشم هامون محدود میشه و فقط خودمونو میبینیم ، اگه تو اون بالا بودی  با دیدن هر دل شکسته میبخشیش و فراموش میکنی اون هم دلت رو شکوند،با شنیدن ناله ها میگذری و با نجواها فراموش  میکردی چه ها نکرد؟؟ نه گاهی باید واقع بین باشیم خودمونو بذاریم جای اونی که هر روز میلیارد ها میلیارد بار صدامونو میشنوه و ما نمیخواهیم یادمون بیاد که دیروز چه کردیم.. جدای ما گیاهای سبزش همیشه شاخه هاشون برای شکر بالاست و حیوان هایی که اطاعت میکنن ازش و رام اند اما شاخه همون درخت کنده میشه و اون حیوون هم با تیر ما کشته... با اینکه ما همیشه شکر نمیکنیم و همیشه آرام نیستیم اما ازت میخواهیم با کوچکترین بی تابی هامون جوابمون رو رد نکنی... فقط کافی ه خودمونو بذاریم جای اون... برای همینه که خدا خداست و ما بنده...یه کم با انصاف باشیم

... گاهی نیازه عینک ه بدبینی رو برداریم و زود دلخور نشیم ، شاید عینکمونو بر عکس زدیم !