زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

 

زندگی جذبه ی دستی است که میچیند

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است

زندیگ حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی میپیچد

زندگی دیدن یک باغچه  از شیشه ی مسدود هوا پیماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی ماه

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است

زندگی مجذور آینه است

زندگی گل به توان ابدیت 

زندگی ضرب زمین در ضربان دلم ما

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست

 

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است

چه اهمیت داد

گاه اگر میرویند

قارچ های غربت؟

 

من نمیدانم که چرا میگویند است حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد

چشم هارا باید شست، جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه ها باید خود باد، وازه ها باید خود باران باشد........

"سهراب"